زندگینامۀ تصویری محمدرضا شفیعی کدکنی شاعر ایرانی

امتیاز مطلب: 78%

 اگر در یکی از دانشکده های دانشگاه تهران تحصیل کرده باشید و یا اینکه از علاقه مندان ادبیات فارسی هستید احتمالا یکبار هم که شده در کلاس درس شفیعی کدکنی حضور داشته اید. کلاس هایی که نه تنها کسی در آن غیبت نمیکند، بلکه همیشه به علت مهمانها و مستمعین آزاد بسیار زیاد، عده ای مجبور می شوند روی زمین بنشیند، اما این باعث نمی شود قید لذت بردن از یکی از شیرین ترین و بی شک عمیق ترین برداشت ها از ادبیات فارسی را بزنند. با یوکن همراه باشید.
درک عمیق کدکنی از ادبیات فارسی به زمانی کودکی او باز می گردد. او که زاده نوزدهم مهرماه 1318 در کدکنِ نیشابور است، هیچگاه تحصیل در مدرسه را تجربه نکرد. او پر شروشور بود و البته بسیار با استعداد:
خود در توصیف آن روزها می گوید: «بازیگوش ترین بچه محل بودم چه در کدکن و چه در مشهد. اولین بچه ای که صبح زود وارد کوچه می شد، آخرین کسی که کوچه را ترک می کرد من بودم، علتش شاید این بود که نه خواهری داشتم و نه برادری»
شفیعی کدکنی از همان دوران کودکی از حافظه خوبی برخوردار بود. یک شعر ده بیتی را با دو بار خواندن از بر می‌شد و بخش اعظم منظومه ملاهادی سبزواری را در همان سنین به خاطر سپرده بود.
  اولین آموزگار او پدرش بود. پس از فراگیری مقدمات علوم دینی به حوزه علمیه خراسان وارد شد و در آنجا نزد اساتیدی مانند ادیب نیشابوری و شیخ هاشم قزوینی  به یاد گیری فقه، فلسفه و عرفان پرداخت. او خود می گوید در آنجا فهمیدم که "باید از تنگ نظری های قرون وسطایی به در آییم". کدکنی معتقد است که تحصیل در حوزه علمیه برگ برنده ای برای او بوده است:
« من از اینکه به مدرسه نرفتم بسیار بسیار خوشحالم . . . من اگر به شیوه ً معمولی به مدرسه می رفتم مسلما این مایه ای که به  فرهنگ اسلامی مربوط است ، هرگز نداشتم . . . من یک دوره ی کامل درس طلبگی را تا مرحله ای که هم دوره های من تا آن زمان ادعای اجتهاد می کردند ، خوانده ام ...اما هیچگاه از اینها حتی در یک مقاله هم استفاده نکرده ام تا چه برسد به شعر . ولی غیر مستقیم یک نوع شناخت نسبت به گذشته ی فرهنگی ما به من داد ، و این شناخت ، فهم مثنوی یا امثال آنرا را برای من آسان تر کرده است »
کدکنی پس از آن موفق شد به دانشگاه مشهد راه یابد؛ آنهم به عنوان نفر اول کنکور ادبیات! او در سال 1344 از دانشکده ً ادبیات این دانشگاه فارغ التحصیل شد . در سال 1348 دًوره ی دکترای ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران به پایان برد و از همان زمان کار آموزش در دانشکده ی ادبیات را آغاز کرد . بدیع‌الزمان فروزانفر(از اساتید بزرگادبیات و زبانفارسی)  زیر برگهٔ پیشنهاد استخدام وی نوشته بود «احترامی است به فضیلت او»
شفیعی کدکنی سرودن شعر را از جوانی به شیوهٔ کلاسیک آغاز کرد اما پس از چندی به سبک نو یا نیمایی روی آورد. علاقه او به شعر نو در برخورد او با علی شریعتی و نگاه او به این سبک اوج گرفت. او پس از انتشار مجموعه اشعاری مانند "زمزمه ها"، "شبخوانی" و "از زبان برگ"، مجموعه در کوچه باغ‌های نشابور را منتشر کرد که او را به شهرت رساند. 
از دیگر آثار برجسته او می توان به بوی موی جولیان اشاره کرد.
کدکنی به جز مجموعه اشعار چندین کتاب در حوزه انتقادی نیز دارد که از مهم ترین تالیفات او محسوب می شوند. این آثار شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی می‌شوند. کتاب‌هایی مانند "موسیقی شعر"، "صور خیال"، "ادوار شعر فارسی"، "زمینه‌های اجتماعی شعر فارسی" ، "از جامی تا روزگار ما" و "مفلس کیمیافروش( دربارهٔ اشعار انوری)" امروزه از کتاب‌های کلاسیک نقد ادبی محسوب می‌شوند.
همچنین مقدمه و تصحیح آثار عطار نیشابوری ، "چشیدن طعم وقت (دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر)"  و کتاب "نوشته بر دریا (مقامات ابوالحسن خرقانی)" بهترین نمونه‌های تصحیح انتقادی متن در ادبیات فارسی هستند.
شفیعی کدکنی گرایشی بارز به صورتگرایی با مبانی فرمالیسم روسی دارد. کتاب‌های «صور خیال در شعر فارسی» و «موسیقی شعر» و «بیدل، شاعر آینه‌ها» و نیز بسیاری از مقالات وی مانند «جادوی مجاورت» و «ساختار ساختارها»همگی صبغه و بن‌مایهٔ فرمالیستی دارند. همچنین اصطلاحات فرمالیستی مانند "پیرنگ"، "آشنایی‌زدایی" و "عنصر مسلط" از نمونه های رویکرد وی به فرمالیسم است.
او با شعر خود گونه ای از بارورترین زبان های تمثیلی شعر معاصر را به نام خود ثبت کرده است. در شعر او اثری از مُغلَق گویی یا مبهم گویی دیده نمی شود. زبانی نرم و پرتوان دارد و تصاویر خیال در شعر او به اوج می رسد. شفیعی کدکنی که در اشعارش نام "م.سرشک" را برای خود برگزیده اینگونه می سراید:

-به کجا چنین شتابان؟ (گون از نسیم پرسید) 
+دل من گرفته زینجا... هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
-همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم... به کجا چنین شتابان؟
+به هرآنکجا که باشد به جز این سرا سرایم.
 و یا
هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟
زان که بر این پرده ی تاریک، این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
و آنچه می بینم نمی خواهم
گرایشات فرمالیستی کدکنی هرچقدر او را به شعر نیمایی علاقه مند و نزدیک کرد، او را از شعر سپید دور کرد. این مساله در نظرات او راجع به شعر و شاعران شعر سپید به وضوح قابل مشاهده است. حتی اگر پای بزرگ ترین شاعر شعر سپید یعنی احمد شاملو در میان باشد. او معتقد است شعر بدون وزن و آهنگ از ماهیت خود تهی می شود و دیگر نمی توان نام شعر برآن گذاشت. او تا آنجا پیش میرود که "نباید وقتمان را با خواندن اینگونه اشعار تلف کنیم..."
  شفیعی کدکنی ، بنا بر تلقی خاص خود از « حقیقت شعر » ، براین عقیده است که که شعر نباید مقید به زمان  و تقویم باشد و مانند هر اثر هنری دیگری فارغ از اینکه چقدر از خلق آن گذشته میبایست بتوانیم از آن لذت ببریم و بیاموزیم. به درستی هم بخش اعظم سروده های این شاعر و محقق ادبی از این ویژگی برخوردارند.

  • نظرات
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه
امتیاز مطلب: 85%

 اگر در یکی از دانشکده های دانشگاه تهران تحصیل کرده باشید و یا اینکه از علاقه مندان ادبیات فارسی هستید احتمالا یکبار هم که شده در کلاس درس شفیعی کدکنی حضور داشته اید. کلاس هایی که نه تنها کسی در آن غیبت نمیکند، بلکه همیشه به علت مهمانها و مستمعین آزاد بسیار زیاد، عده ای مجبور می شوند روی زمین بنشیند، اما این باعث نمی شود قید لذت بردن از یکی از شیرین ترین و بی شک عمیق ترین برداشت ها از ادبیات فارسی را بزنند. با یوکن همراه باشید.
درک عمیق کدکنی از ادبیات فارسی به زمانی کودکی او باز می گردد. او که زاده نوزدهم مهرماه 1318 در کدکنِ نیشابور است، هیچگاه تحصیل در مدرسه را تجربه نکرد. او پر شروشور بود و البته بسیار با استعداد:
خود در توصیف آن روزها می گوید: «بازیگوش ترین بچه محل بودم چه در کدکن و چه در مشهد. اولین بچه ای که صبح زود وارد کوچه می شد، آخرین کسی که کوچه را ترک می کرد من بودم، علتش شاید این بود که نه خواهری داشتم و نه برادری»
شفیعی کدکنی از همان دوران کودکی از حافظه خوبی برخوردار بود. یک شعر ده بیتی را با دو بار خواندن از بر می‌شد و بخش اعظم منظومه ملاهادی سبزواری را در همان سنین به خاطر سپرده بود.
  اولین آموزگار او پدرش بود. پس از فراگیری مقدمات علوم دینی به حوزه علمیه خراسان وارد شد و در آنجا نزد اساتیدی مانند ادیب نیشابوری و شیخ هاشم قزوینی  به یاد گیری فقه، فلسفه و عرفان پرداخت. او خود می گوید در آنجا فهمیدم که "باید از تنگ نظری های قرون وسطایی به در آییم". کدکنی معتقد است که تحصیل در حوزه علمیه برگ برنده ای برای او بوده است:
« من از اینکه به مدرسه نرفتم بسیار بسیار خوشحالم . . . من اگر به شیوه ً معمولی به مدرسه می رفتم مسلما این مایه ای که به  فرهنگ اسلامی مربوط است ، هرگز نداشتم . . . من یک دوره ی کامل درس طلبگی را تا مرحله ای که هم دوره های من تا آن زمان ادعای اجتهاد می کردند ، خوانده ام ...اما هیچگاه از اینها حتی در یک مقاله هم استفاده نکرده ام تا چه برسد به شعر . ولی غیر مستقیم یک نوع شناخت نسبت به گذشته ی فرهنگی ما به من داد ، و این شناخت ، فهم مثنوی یا امثال آنرا را برای من آسان تر کرده است »
کدکنی پس از آن موفق شد به دانشگاه مشهد راه یابد؛ آنهم به عنوان نفر اول کنکور ادبیات! او در سال 1344 از دانشکده ً ادبیات این دانشگاه فارغ التحصیل شد . در سال 1348 دًوره ی دکترای ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران به پایان برد و از همان زمان کار آموزش در دانشکده ی ادبیات را آغاز کرد . بدیع‌الزمان فروزانفر(از اساتید بزرگادبیات و زبانفارسی)  زیر برگهٔ پیشنهاد استخدام وی نوشته بود «احترامی است به فضیلت او»
شفیعی کدکنی سرودن شعر را از جوانی به شیوهٔ کلاسیک آغاز کرد اما پس از چندی به سبک نو یا نیمایی روی آورد. علاقه او به شعر نو در برخورد او با علی شریعتی و نگاه او به این سبک اوج گرفت. او پس از انتشار مجموعه اشعاری مانند "زمزمه ها"، "شبخوانی" و "از زبان برگ"، مجموعه در کوچه باغ‌های نشابور را منتشر کرد که او را به شهرت رساند. 
از دیگر آثار برجسته او می توان به بوی موی جولیان اشاره کرد.
کدکنی به جز مجموعه اشعار چندین کتاب در حوزه انتقادی نیز دارد که از مهم ترین تالیفات او محسوب می شوند. این آثار شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی می‌شوند. کتاب‌هایی مانند "موسیقی شعر"، "صور خیال"، "ادوار شعر فارسی"، "زمینه‌های اجتماعی شعر فارسی" ، "از جامی تا روزگار ما" و "مفلس کیمیافروش( دربارهٔ اشعار انوری)" امروزه از کتاب‌های کلاسیک نقد ادبی محسوب می‌شوند.
همچنین مقدمه و تصحیح آثار عطار نیشابوری ، "چشیدن طعم وقت (دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر)"  و کتاب "نوشته بر دریا (مقامات ابوالحسن خرقانی)" بهترین نمونه‌های تصحیح انتقادی متن در ادبیات فارسی هستند.
شفیعی کدکنی گرایشی بارز به صورتگرایی با مبانی فرمالیسم روسی دارد. کتاب‌های «صور خیال در شعر فارسی» و «موسیقی شعر» و «بیدل، شاعر آینه‌ها» و نیز بسیاری از مقالات وی مانند «جادوی مجاورت» و «ساختار ساختارها»همگی صبغه و بن‌مایهٔ فرمالیستی دارند. همچنین اصطلاحات فرمالیستی مانند "پیرنگ"، "آشنایی‌زدایی" و "عنصر مسلط" از نمونه های رویکرد وی به فرمالیسم است.
او با شعر خود گونه ای از بارورترین زبان های تمثیلی شعر معاصر را به نام خود ثبت کرده است. در شعر او اثری از مُغلَق گویی یا مبهم گویی دیده نمی شود. زبانی نرم و پرتوان دارد و تصاویر خیال در شعر او به اوج می رسد. شفیعی کدکنی که در اشعارش نام "م.سرشک" را برای خود برگزیده اینگونه می سراید:

-به کجا چنین شتابان؟ (گون از نسیم پرسید) 
+دل من گرفته زینجا... هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
-همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم... به کجا چنین شتابان؟
+به هرآنکجا که باشد به جز این سرا سرایم.
 و یا
هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟
زان که بر این پرده ی تاریک، این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
و آنچه می بینم نمی خواهم
گرایشات فرمالیستی کدکنی هرچقدر او را به شعر نیمایی علاقه مند و نزدیک کرد، او را از شعر سپید دور کرد. این مساله در نظرات او راجع به شعر و شاعران شعر سپید به وضوح قابل مشاهده است. حتی اگر پای بزرگ ترین شاعر شعر سپید یعنی احمد شاملو در میان باشد. او معتقد است شعر بدون وزن و آهنگ از ماهیت خود تهی می شود و دیگر نمی توان نام شعر برآن گذاشت. او تا آنجا پیش میرود که "نباید وقتمان را با خواندن اینگونه اشعار تلف کنیم..."
  شفیعی کدکنی ، بنا بر تلقی خاص خود از « حقیقت شعر » ، براین عقیده است که که شعر نباید مقید به زمان  و تقویم باشد و مانند هر اثر هنری دیگری فارغ از اینکه چقدر از خلق آن گذشته میبایست بتوانیم از آن لذت ببریم و بیاموزیم. به درستی هم بخش اعظم سروده های این شاعر و محقق ادبی از این ویژگی برخوردارند.

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

خیر
2020-05-17 16:25:30
  • نظرات
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه
دسته بندی ها