زندگینامۀ تصویری ابراهیم گلستان فیلمساز ایرانی

امتیاز مطلب: 87%

ابراهیم گلستان یکی از پررنگ ترین نام ها در ادبیات معصر ایران است. از هر سو که وارد این عرصه شوید بی شک به نام او برخواهید خورد. اما او کیست که بسیاری اوقات احساس پدرخواندگی نسبت به ادبیات و هنر معاصر ایران دارد و کمتر کسی است که از تیغ انتقادات او در امان باشد؟ حرف های تند او راجع احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود دولت آبادی، ناصر تقوایی، پرویز خانلری، احسان طبری و نجف دریابندری او را به یک شخصیت تندخو و معرکه گیر در ادبیات ایران تبدیل کرده است. با یوکن همراه باشید.

گلستان زاده 26 مهرماه سال 1301 در شیراز است. پدرش از روزنامه‌نگاران سرشناس شیراز و صاحبِ روزنامهٔ گلستان بود. او  پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در سال 1320 برای تحصیل حقوق به تهران رفت. سال اول دانشگاه بود که با دختر عمویش فخری گلستان ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های کاوه و لیلی گلستان است. در اواسط تحصیل حقوق ابراهیم به عضویت حزب توده درآمد و تحصیلات خود  را نیمه‌کاره رها کرد. او در آن زمان به عنوان عکاس در روزنامه‌های رهبر و مردم به کار مشغول بود. گلستان در سال 1326، کتاب اول خود را که مجموعهٔ داستانی با نام «به دزدی رفته‌ها» بود، منتشر کرد. 20 سال طول کشید تا گلستان مجموعه داستانی بعدی خود را منتشر کند. ابراهیم گلستان علاقه بسیاری به عکاسی و فیلم سازی داشت. او در سال 1336، استودیوی سینمایی خود را با نام «استودیو گلستان» تأسیس کرد و تعدادی فیلم مستند برای یکی از سازمان‌های شرکت نفت ساخت. یک آتش و موج و مرجان و خارا از این جمله‌اند. به دلیل این همکاری‌ها، عده‌ای از روشنفکران آن دوره به وی لقب «گلستان نفتی» داده بودند.  یکی از کسانی هم که در برابر این قضایا موضع‌گیری صریح کرد و گلستان را مورد تقبیح و شماتت قرار داد، جلال آل احمد بود. او ساختن فیلم تبلیغاتی موج و مرجان و خارا را نمونه‌ای از رفتارهای روشنفکران واداده می‌دانست. 

گلستان بعد از دریافت پیامی صوتی از طرف عباس کیارستمی نامه مفصلی برای او تهیه می کند و در بخشی از آن چنین می نویسد : «از هیچ تعریف و تحسینی، یا فحش و دشنامی خوش یا دردتان نیاید، حتی برای یک لحظه. نه بترس از دست و کار کارشکن ها و امید یا پذیرش داشته باش برای درِباغ سبز نشان دادن های هر کس دیگر... نه گول مدح خارجیان را بخور، نه از کلوخ پرانی حقیرِ حسودان داخلی برنج...  اگر در این میانه بد شنیدی و کجی دیدی نگذار حس تلافی و پاسخ تو را بیندازد در چاه فاضلاب... خواستی هم اگر جواب بگویی اجازه نده این جواب دادن بنشیند به جای کار اصلی تو...»

رابطه عاطفی بین ابراهیم گلستان و فروغ فرخ زاد از اتفاقاتی بود که هم در آن زمان و هم در حال حاضر زمزمه ها و حواشی بسیاری داشته است. فروغ شاعری با استعداد بود که با آثاری مانند «عصیان» نظر جامعه ادبی به ویژه زنان را به خود جلب کرده بود؛ گلستان هم از افراد شاخص ادبیات ایران به حساب می آید و همه چیز حاکی از آن است که این زوج با هم می توانند افق تازه ای برای خود باز کنند.... همینطور هم می شود آشنایی فروغ با گلستان در سالهای 37 و 38، موجب آغاز فصلی پربار برای او و ابراهیم گلستان و البته فصلی رنج بار برای فخری گلستان و فرزندانش می شود. فروغ با پشتیبانی گلستان مستند تحسین شده «خانه سیاه است» را می سازد و مدیر اجرایی مستند پر هزینه «موج و مرجان و خارا» می شود و مجموعه شعر تحسین شده «تولدی دیگر» را به دست انتشار می سپارد که در آن می توان ردپای عشق آتشین فروغ به گلستان را ردیابی کرد. 

مرگ فروغ در سال 1345 و در سن 32 سالگی این فرایند مشترک خلاقیت و جوشش هنری را متوقف می کند. ابراهیم گلستان وارد دوره ای عمیق و طولانی از افسردگی و فاصله ای عمیق با خانواده اش می شود. ابراهیم گلستان در دهه 50 تقریبا هیچ حاصل چشمگیری نداشت به جز «اسرار گنج دره جنی» که آن هم فیلم چندان مهمی محسوب نمی شود. 
دوره طلایی ادبیات دهه چهل متاسفانه پر شده بود از اخلاف نظرهای عمیق که گاهی به دشمنی و نفرت می کشید. هرچند اگر از زاویه ی دیگری نگاه کنیم همین اختلافات و دشمنی ها آدم ها و قلم های شان را به جوشش می انداخت و مایه زایش و پویایی میشد. جلال آل احمد که رابطه پیچیده و دوست-دشمن گونه ای با او داشت درباره گلستان چنین مینویسد:
«گلستان مثل همه ما فعال بود؛ اما نوعی خودخواهی نمایش‌دهنده داشت که کمتر در دیگران می‌دیدی. همیشه متلکم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگری را نداشت. این‌ها را هنوز هم دارد؛ اما باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را داشت؛ ولی حیف که درست‌وحسابی درس نخوانده بود. یعنی تحمل نیاموخته بود. ناچار نخوانده ملا بود.»

 از ابراهیم گلستان تا کنون 5 مجموعه داستان به چاپ رسیده است:
آذر، ماه آخر پاییز 1327  شکار سایه 1334  جوی و دیوار و تشنه 1346   مد و مه  1348   و در گذار روزگار 1395

علاوه بر آن سه داستان بلند به نامهای  از روزگار رفته حکایت،  اسرار گنج درّهٔ جنّی و خروس  
گلستان تعدادی ترجمه نیز از خود به جا گذاشته که معروف ترین آنها زندگی خوش کوتاه فرنسیس مکومبر اثر ارنست همینگوی است.

  • نظرات
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه
امتیاز مطلب: 94%

ابراهیم گلستان یکی از پررنگ ترین نام ها در ادبیات معصر ایران است. از هر سو که وارد این عرصه شوید بی شک به نام او برخواهید خورد. اما او کیست که بسیاری اوقات احساس پدرخواندگی نسبت به ادبیات و هنر معاصر ایران دارد و کمتر کسی است که از تیغ انتقادات او در امان باشد؟ حرف های تند او راجع احمد شاملو، جلال آل احمد، محمود دولت آبادی، ناصر تقوایی، پرویز خانلری، احسان طبری و نجف دریابندری او را به یک شخصیت تندخو و معرکه گیر در ادبیات ایران تبدیل کرده است. با یوکن همراه باشید.

گلستان زاده 26 مهرماه سال 1301 در شیراز است. پدرش از روزنامه‌نگاران سرشناس شیراز و صاحبِ روزنامهٔ گلستان بود. او  پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در سال 1320 برای تحصیل حقوق به تهران رفت. سال اول دانشگاه بود که با دختر عمویش فخری گلستان ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های کاوه و لیلی گلستان است. در اواسط تحصیل حقوق ابراهیم به عضویت حزب توده درآمد و تحصیلات خود  را نیمه‌کاره رها کرد. او در آن زمان به عنوان عکاس در روزنامه‌های رهبر و مردم به کار مشغول بود. گلستان در سال 1326، کتاب اول خود را که مجموعهٔ داستانی با نام «به دزدی رفته‌ها» بود، منتشر کرد. 20 سال طول کشید تا گلستان مجموعه داستانی بعدی خود را منتشر کند. ابراهیم گلستان علاقه بسیاری به عکاسی و فیلم سازی داشت. او در سال 1336، استودیوی سینمایی خود را با نام «استودیو گلستان» تأسیس کرد و تعدادی فیلم مستند برای یکی از سازمان‌های شرکت نفت ساخت. یک آتش و موج و مرجان و خارا از این جمله‌اند. به دلیل این همکاری‌ها، عده‌ای از روشنفکران آن دوره به وی لقب «گلستان نفتی» داده بودند.  یکی از کسانی هم که در برابر این قضایا موضع‌گیری صریح کرد و گلستان را مورد تقبیح و شماتت قرار داد، جلال آل احمد بود. او ساختن فیلم تبلیغاتی موج و مرجان و خارا را نمونه‌ای از رفتارهای روشنفکران واداده می‌دانست. 

گلستان بعد از دریافت پیامی صوتی از طرف عباس کیارستمی نامه مفصلی برای او تهیه می کند و در بخشی از آن چنین می نویسد : «از هیچ تعریف و تحسینی، یا فحش و دشنامی خوش یا دردتان نیاید، حتی برای یک لحظه. نه بترس از دست و کار کارشکن ها و امید یا پذیرش داشته باش برای درِباغ سبز نشان دادن های هر کس دیگر... نه گول مدح خارجیان را بخور، نه از کلوخ پرانی حقیرِ حسودان داخلی برنج...  اگر در این میانه بد شنیدی و کجی دیدی نگذار حس تلافی و پاسخ تو را بیندازد در چاه فاضلاب... خواستی هم اگر جواب بگویی اجازه نده این جواب دادن بنشیند به جای کار اصلی تو...»

رابطه عاطفی بین ابراهیم گلستان و فروغ فرخ زاد از اتفاقاتی بود که هم در آن زمان و هم در حال حاضر زمزمه ها و حواشی بسیاری داشته است. فروغ شاعری با استعداد بود که با آثاری مانند «عصیان» نظر جامعه ادبی به ویژه زنان را به خود جلب کرده بود؛ گلستان هم از افراد شاخص ادبیات ایران به حساب می آید و همه چیز حاکی از آن است که این زوج با هم می توانند افق تازه ای برای خود باز کنند.... همینطور هم می شود آشنایی فروغ با گلستان در سالهای 37 و 38، موجب آغاز فصلی پربار برای او و ابراهیم گلستان و البته فصلی رنج بار برای فخری گلستان و فرزندانش می شود. فروغ با پشتیبانی گلستان مستند تحسین شده «خانه سیاه است» را می سازد و مدیر اجرایی مستند پر هزینه «موج و مرجان و خارا» می شود و مجموعه شعر تحسین شده «تولدی دیگر» را به دست انتشار می سپارد که در آن می توان ردپای عشق آتشین فروغ به گلستان را ردیابی کرد. 

مرگ فروغ در سال 1345 و در سن 32 سالگی این فرایند مشترک خلاقیت و جوشش هنری را متوقف می کند. ابراهیم گلستان وارد دوره ای عمیق و طولانی از افسردگی و فاصله ای عمیق با خانواده اش می شود. ابراهیم گلستان در دهه 50 تقریبا هیچ حاصل چشمگیری نداشت به جز «اسرار گنج دره جنی» که آن هم فیلم چندان مهمی محسوب نمی شود. 
دوره طلایی ادبیات دهه چهل متاسفانه پر شده بود از اخلاف نظرهای عمیق که گاهی به دشمنی و نفرت می کشید. هرچند اگر از زاویه ی دیگری نگاه کنیم همین اختلافات و دشمنی ها آدم ها و قلم های شان را به جوشش می انداخت و مایه زایش و پویایی میشد. جلال آل احمد که رابطه پیچیده و دوست-دشمن گونه ای با او داشت درباره گلستان چنین مینویسد:
«گلستان مثل همه ما فعال بود؛ اما نوعی خودخواهی نمایش‌دهنده داشت که کمتر در دیگران می‌دیدی. همیشه متلکم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگری را نداشت. این‌ها را هنوز هم دارد؛ اما باهوش بود و باذوق. خوب می‌نوشت و خوب عکس برمی‌داشت. تحمل شنیدن دو کلمه حرف حساب را داشت؛ ولی حیف که درست‌وحسابی درس نخوانده بود. یعنی تحمل نیاموخته بود. ناچار نخوانده ملا بود.»

 از ابراهیم گلستان تا کنون 5 مجموعه داستان به چاپ رسیده است:
آذر، ماه آخر پاییز 1327  شکار سایه 1334  جوی و دیوار و تشنه 1346   مد و مه  1348   و در گذار روزگار 1395

علاوه بر آن سه داستان بلند به نامهای  از روزگار رفته حکایت،  اسرار گنج درّهٔ جنّی و خروس  
گلستان تعدادی ترجمه نیز از خود به جا گذاشته که معروف ترین آنها زندگی خوش کوتاه فرنسیس مکومبر اثر ارنست همینگوی است.

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

خیر
2020-05-18 16:28:46
  • نظرات
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه
دسته بندی ها