{ "title": "زندگینامۀ تصویری محمد حسین بهجت متخلص به شهریار", "media": { "type": "mp4", "link": { "720p": "https://core.ucan.win/api/file/getbyid/17365", "640p": "https://core.ucan.win/api/file/getbyid/17364", "480p": "https://core.ucan.win/api/file/getbyid/17363", "320p": "https://core.ucan.win/api/file/getbyid/17362" } }, "subtitles": [], "info": { "target": "#" } }

زندگینامۀ تصویری محمد حسین بهجت متخلص به شهریار

امتیاز مطلب: 90%

شهریار فرزند آقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میر آقا خشکنابی در سال 1325 هجری قمری در چای‌کنار چشم به جهان گشود. در سال 1328 هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای خشکناب منتقل نمود. دوره کودکی او در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه «حیدربابا» حاصل آن دوران است . در سال 1331 هجری قمری او برای ادامه تحصیل به تبریز رفت و نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نمود و در سال 1332 هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد شد و در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخت و از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی‌کرد که بعدها کتابت قرآن، نتیجه همین تجربه می‌‌باشد. با یوکن همراه باشید.
در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ ‌‌رسید. در بهمن ماه 1299 خورشیدی برای اولین بار به تهران سفر کرد و در سال 1300 توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون به تحصیل پرداخت . شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندید و تخلص شهریار را پس از تفأل از حافظ گرفت. ( غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم روم به شهر خود و شهریار خود باشم )
شهریار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد و نواختن سه تار و مشق ردیف‌های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا گرفت . او همزمان با تحصیل در دارالفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی ‌‌پرداخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس سید حسن مدرس حاضر می‌‌شد.
درسال 1303 وارد مدرسه طب شد و از این پس زندگی شور انگیز و پرفراز و نشیب او آغاز شد. در سال 1313 ، زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش فوت شد. او سپس در سال 1314 به تهران بازگشت و از این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر رفت . شهریار شعر فارسی و ترکی آذربایجانی را با مهارت تمام می‌‌سرایید و در سال‌های 1329 تا 1330 اثر مشهور خود حیدر بابایه سلام را سرایید . گفته می‌شود که منظومه "حیدربابا" در شوروی به 90 درصد زبان‌های جمهوری‌های آن ترجمه و منتشر شده است.
شهریار از دوره عشق خود به نام عشق مجاز نام برده است که غالـب غـزلهـای سوزناک و عاشقانه او، که برای عموم مردم خوش آیـنـد است، یادگـار این دوره است. این عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـیـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسی معـشوقه هـم هـست  اوج گـرفـتـه و به عـشق عـرفانی و الهـی تـبدیل می شود.
محـرومیت و ناکامی های شهـریار در غـزلهـای گوهـر فروش، ناکامی ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوی شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـریار بـیان شده است.
شعـر خواندن شهـریار طرز مخصوصی دارد - در موقع خواندن اشعـار قافـیه و ژست و آهـنگ صدا هـمراه موضوعـات تـغـیـیر می کـند و در مـواقـع حسـاس بغـض گـلوی او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشک می شود و شـنونده را کاملا منـقـلب مـی کـند. شهـریار در موقعـی که شعـر می گـوید به قـدری در تـخـیل و اندیشه آن حالت فرو می رود که از موقعـیت و جا و حال خود بی خـبر می شود.
شهـریار بجـز الهـام شعـر نمی گوید. اغـلب اتـفاق می افـتد که مـدتـهـا می گـذرد، و هـر چـه سعـی می کـند حتی یک بـیت شعـر هـم نمی تـواند بگـوید. ولی اتـفاق افـتاده که در یک شب ، اثـر زیـبا و مفصلی ساخته است. مانند شاهـکار تخـت جـمشید، کـه یکی از بزرگـترین آثار شهـریار است ، با اینکه در حدود چـهـارصد بـیت شعـر است در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.
شهـریار در سالهای اخیر اقامت در تهـران خـیلی مـیل داشت که به شـیراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و این خواست خود را در اشعـار (ای شیراز و در بارگـاه سعـدی) منعـکس کرده است ولی بعـدهـا از این فکر منصرف شد و چون در از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود کجا برود؛ تا اینکه یک روز به من گـفت که: " مـمکن است سفری از خالق به خلق داشته باشم " تا این که یک روز بی خـبر از هـمه کـس، حـتی از خانواده اش از تهـران حرکت کرد وخبر او را از تـبریز گـرفـتند.
سید محـمد حسین شهـریار در 27 شهـریـور 1367 خورشیـدی در بـیـمارستان مهـر تهـران بدرود حیات گـفت و بـنا به وصیـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـریـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظیر به خاک سپـرده شد. چه نیک فرمود:
برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار

  • نظرات
تصویر آواتار ملیکا جودی
   ملیکا جودی

این شاعر عزیز...

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه
امتیاز مطلب: 94%

شهریار فرزند آقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میر آقا خشکنابی در سال 1325 هجری قمری در چای‌کنار چشم به جهان گشود. در سال 1328 هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای خشکناب منتقل نمود. دوره کودکی او در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه «حیدربابا» حاصل آن دوران است . در سال 1331 هجری قمری او برای ادامه تحصیل به تبریز رفت و نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نمود و در سال 1332 هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد شد و در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخت و از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی‌کرد که بعدها کتابت قرآن، نتیجه همین تجربه می‌‌باشد. با یوکن همراه باشید.
در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ ‌‌رسید. در بهمن ماه 1299 خورشیدی برای اولین بار به تهران سفر کرد و در سال 1300 توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون به تحصیل پرداخت . شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندید و تخلص شهریار را پس از تفأل از حافظ گرفت. ( غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم روم به شهر خود و شهریار خود باشم )
شهریار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد و نواختن سه تار و مشق ردیف‌های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا گرفت . او همزمان با تحصیل در دارالفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی ‌‌پرداخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس سید حسن مدرس حاضر می‌‌شد.
درسال 1303 وارد مدرسه طب شد و از این پس زندگی شور انگیز و پرفراز و نشیب او آغاز شد. در سال 1313 ، زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش فوت شد. او سپس در سال 1314 به تهران بازگشت و از این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر رفت . شهریار شعر فارسی و ترکی آذربایجانی را با مهارت تمام می‌‌سرایید و در سال‌های 1329 تا 1330 اثر مشهور خود حیدر بابایه سلام را سرایید . گفته می‌شود که منظومه "حیدربابا" در شوروی به 90 درصد زبان‌های جمهوری‌های آن ترجمه و منتشر شده است.
شهریار از دوره عشق خود به نام عشق مجاز نام برده است که غالـب غـزلهـای سوزناک و عاشقانه او، که برای عموم مردم خوش آیـنـد است، یادگـار این دوره است. این عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـیـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسی معـشوقه هـم هـست  اوج گـرفـتـه و به عـشق عـرفانی و الهـی تـبدیل می شود.
محـرومیت و ناکامی های شهـریار در غـزلهـای گوهـر فروش، ناکامی ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوی شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـریار بـیان شده است.
شعـر خواندن شهـریار طرز مخصوصی دارد - در موقع خواندن اشعـار قافـیه و ژست و آهـنگ صدا هـمراه موضوعـات تـغـیـیر می کـند و در مـواقـع حسـاس بغـض گـلوی او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشک می شود و شـنونده را کاملا منـقـلب مـی کـند. شهـریار در موقعـی که شعـر می گـوید به قـدری در تـخـیل و اندیشه آن حالت فرو می رود که از موقعـیت و جا و حال خود بی خـبر می شود.
شهـریار بجـز الهـام شعـر نمی گوید. اغـلب اتـفاق می افـتد که مـدتـهـا می گـذرد، و هـر چـه سعـی می کـند حتی یک بـیت شعـر هـم نمی تـواند بگـوید. ولی اتـفاق افـتاده که در یک شب ، اثـر زیـبا و مفصلی ساخته است. مانند شاهـکار تخـت جـمشید، کـه یکی از بزرگـترین آثار شهـریار است ، با اینکه در حدود چـهـارصد بـیت شعـر است در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.
شهـریار در سالهای اخیر اقامت در تهـران خـیلی مـیل داشت که به شـیراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و این خواست خود را در اشعـار (ای شیراز و در بارگـاه سعـدی) منعـکس کرده است ولی بعـدهـا از این فکر منصرف شد و چون در از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود کجا برود؛ تا اینکه یک روز به من گـفت که: " مـمکن است سفری از خالق به خلق داشته باشم " تا این که یک روز بی خـبر از هـمه کـس، حـتی از خانواده اش از تهـران حرکت کرد وخبر او را از تـبریز گـرفـتند.
سید محـمد حسین شهـریار در 27 شهـریـور 1367 خورشیـدی در بـیـمارستان مهـر تهـران بدرود حیات گـفت و بـنا به وصیـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـریـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظیر به خاک سپـرده شد. چه نیک فرمود:
برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

خیر
2020-09-05 15:21:03
  • نظرات
تصویر آواتار ملیکا جودی
   ملیکا جودی

این شاعر عزیز...

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه
دسته بندی ها