چطور به خود دروغ میگوییم؟

امتیاز مطلب: 81%

یه مانع بزرگ در راه خودشناسی و شکوفایی در زندگی، گرایش یه قسمت از مغز به دروغ گفتن به قسمت دیگهست. به نظر میرسه که به دلایل قابل فهمی دروغ میگیم؛ چون به دنبال دوری از درد هستیم. ولی با این کار حسابی شانس خوشبختیمون رو پایین میاریم. 
4 مسئله یِ مشخص وجود داره که ما دربارهشون به خودمون دروغ میگیم. ما در مورد همه یِ جنبه هایی که  برامون مشکلساز هستن دروغ میگیم. کلی زحمت داره که بخوایم شغل، رابطه، دوستی، سلامتی، عادتها و نظراتمون رو تغییر بدیم. 
ما دروغ میگیم چون میخوایم درباره خودمون مثبت فکر کنیم و علاقهمندیم تصور کنیم که طبیعی هستیم، بدون عشقی عجیب، تنفر و افکاری منحرف. ما دروغ میگیم چون نمیخوایم احساس کنیم که شایستگی نداریم و چون فاقد خیلی چیزهای خوب هستیم. دروغ میگیم چون از افراد خاصی که قراره دوستشون داشته باشیم عصبانی هستیم.  دروغ میگیم چون چیزی که ازش عصبانی هستیم برای یه انسان بالغ، خیلی پیشپاافتاده و به شدت جزئیه، که بخواد بهش اهمیت بده. 
با توجه به اینکه یه حقیقت چقدر میتونه برامون خطرناک باشه، میآموزیم که حیلهگری ماهر بشیم. روشهامون وسیع، شرورانه و اغلب به شدت خیالی هستن. 
چند روش مهم وجود داره که برای گول زدن خودمون استفاده میکنیم:
 حواسپرتی/اعتیاد. دنبال چیزی هستیم که میتونه ذهنمون رو از جنجالهای مضر درونی دور کنه. مطالب فریبنده یِ اینترنتی یه گزینه محبوبه. گزینه دیگه اخباره. سومین گزینه الکله. چهارمی شغله. این عناصر رو به خودی خود دوست نداریم. از اونها به خاطر قابلیتی که در دور کردن ما از ترسهامون دارن، خوشمون مییاد. 
شادی جنونآمیز:
 ناراحتیای که قادر به پذیرشش نبودیم، اغلب پشت مقدار زیادی از شادی جنونآمیز پنهان میشه. احساس خوشحال نمیکنیم، به اندازهای که نمیتونیم به خودمون اجازه بدیم که حتی ناراحتیهای خفیف رو هم احساس کنیم.

 به طوریکه در غم و اندوه خودمون غرق شدیم. یه گرایش دائمی و شکننده ایجاد میکنیم که بگیم: "همه چیز عالیه"، "این خیلی دوستداشتنیه، مگه نه؟". ممکنه هیچ جایی واسه ورود ایدههای مخالف باقی نگذاریم. 
زودرنجی:
خشم انکار شده به همراه یه وضعیت شخصی خاص اغلب منجر به یه زودرنجی فراگیر میشه. اونقدر دروغگویی موفقیتآمیز بوده که واقعا نمیدونیم چه خبره. فقط دائما عصبانی میشیم. یه نفر کنترل تلویزیون رو برداشته. توی یخچال فقط 2 تا تخممرغ وجود داره. قبض برق بیشتر از اون چیزیه که انتظارش رو داشتیم. هر چیزی میتونه ما رو عصبانی کنه. مغزمون پره از چیزهای ناامیدکننده و آزاردهنده. اصلا هیچ جایی رو برای تمرکز روی مسائل واقعی و واقعا ناراحتکننده نگذاشتیم.
بدنامی:
ما واقعا به خودمون میگیم که به بعضی مسائل اهمیت نمیدیم. عشق و سیاست، موفقیت در زندگی یا زندگی ذهنی. یه آدم خوشتیپ و یا خونهای که نتونستیم بخریم. ما نداشتن علایق و بدبخت بودنمون رو به شدت انکار میکنیم و تلاش زیادی میکنیم که به خودمون و بقیه بفهمونیم که چقدر در مورد مسائل بیتفاوتیم. 
عیبجویی:
 در مورد بعضی رفتارها و افراد خاص، عیبجویانه عمل میکنیم و به شدت مخالفت میکنیم. چیزی که اقرار نمیکنیم اینه که این کار چقدر سرزنشآمیز بوده، فقط به این دلیل که نیاز داریم از بخشی از ذهنمون که سرزنش کردن رو دوست داره دفاع کنیم. به سلیقههای خاصی حمله میکنیم، چون از نظر ما اونها خارج از عرف هستن. دقیقا به این دلیله که در یه جایی در درونمون، ما هم همینطوری هستیم. پس وقتی افراد خاصی دستگیر میشن یا آبرویشون در روزنامه میره خوشحال میشیم. کاری که اونها کردن واقعا وحشتناک بوده و ما اصرار داریم که خودمون رو عصبانی نشون بدیم تا از خطر شناساییِ ارتباطی که بین خودمون و اونها وجود داره، جلوگیری کنیم. 
حالت تدافعی:
 وقتی خبر ناخوشایندی مییاد، ممکنه به فنون انحرافی موفقی متوسل بشیم و هر چیزی رو توهین تلقی کنیم. با دیدن این ویدیوی جذاب با یوکن همراه باشید.

  • نظرات
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه
امتیاز مطلب: 88%

یه مانع بزرگ در راه خودشناسی و شکوفایی در زندگی، گرایش یه قسمت از مغز به دروغ گفتن به قسمت دیگهست. به نظر میرسه که به دلایل قابل فهمی دروغ میگیم؛ چون به دنبال دوری از درد هستیم. ولی با این کار حسابی شانس خوشبختیمون رو پایین میاریم. 
4 مسئله یِ مشخص وجود داره که ما دربارهشون به خودمون دروغ میگیم. ما در مورد همه یِ جنبه هایی که  برامون مشکلساز هستن دروغ میگیم. کلی زحمت داره که بخوایم شغل، رابطه، دوستی، سلامتی، عادتها و نظراتمون رو تغییر بدیم. 
ما دروغ میگیم چون میخوایم درباره خودمون مثبت فکر کنیم و علاقهمندیم تصور کنیم که طبیعی هستیم، بدون عشقی عجیب، تنفر و افکاری منحرف. ما دروغ میگیم چون نمیخوایم احساس کنیم که شایستگی نداریم و چون فاقد خیلی چیزهای خوب هستیم. دروغ میگیم چون از افراد خاصی که قراره دوستشون داشته باشیم عصبانی هستیم.  دروغ میگیم چون چیزی که ازش عصبانی هستیم برای یه انسان بالغ، خیلی پیشپاافتاده و به شدت جزئیه، که بخواد بهش اهمیت بده. 
با توجه به اینکه یه حقیقت چقدر میتونه برامون خطرناک باشه، میآموزیم که حیلهگری ماهر بشیم. روشهامون وسیع، شرورانه و اغلب به شدت خیالی هستن. 
چند روش مهم وجود داره که برای گول زدن خودمون استفاده میکنیم:
 حواسپرتی/اعتیاد. دنبال چیزی هستیم که میتونه ذهنمون رو از جنجالهای مضر درونی دور کنه. مطالب فریبنده یِ اینترنتی یه گزینه محبوبه. گزینه دیگه اخباره. سومین گزینه الکله. چهارمی شغله. این عناصر رو به خودی خود دوست نداریم. از اونها به خاطر قابلیتی که در دور کردن ما از ترسهامون دارن، خوشمون مییاد. 
شادی جنونآمیز:
 ناراحتیای که قادر به پذیرشش نبودیم، اغلب پشت مقدار زیادی از شادی جنونآمیز پنهان میشه. احساس خوشحال نمیکنیم، به اندازهای که نمیتونیم به خودمون اجازه بدیم که حتی ناراحتیهای خفیف رو هم احساس کنیم.

 به طوریکه در غم و اندوه خودمون غرق شدیم. یه گرایش دائمی و شکننده ایجاد میکنیم که بگیم: "همه چیز عالیه"، "این خیلی دوستداشتنیه، مگه نه؟". ممکنه هیچ جایی واسه ورود ایدههای مخالف باقی نگذاریم. 
زودرنجی:
خشم انکار شده به همراه یه وضعیت شخصی خاص اغلب منجر به یه زودرنجی فراگیر میشه. اونقدر دروغگویی موفقیتآمیز بوده که واقعا نمیدونیم چه خبره. فقط دائما عصبانی میشیم. یه نفر کنترل تلویزیون رو برداشته. توی یخچال فقط 2 تا تخممرغ وجود داره. قبض برق بیشتر از اون چیزیه که انتظارش رو داشتیم. هر چیزی میتونه ما رو عصبانی کنه. مغزمون پره از چیزهای ناامیدکننده و آزاردهنده. اصلا هیچ جایی رو برای تمرکز روی مسائل واقعی و واقعا ناراحتکننده نگذاشتیم.
بدنامی:
ما واقعا به خودمون میگیم که به بعضی مسائل اهمیت نمیدیم. عشق و سیاست، موفقیت در زندگی یا زندگی ذهنی. یه آدم خوشتیپ و یا خونهای که نتونستیم بخریم. ما نداشتن علایق و بدبخت بودنمون رو به شدت انکار میکنیم و تلاش زیادی میکنیم که به خودمون و بقیه بفهمونیم که چقدر در مورد مسائل بیتفاوتیم. 
عیبجویی:
 در مورد بعضی رفتارها و افراد خاص، عیبجویانه عمل میکنیم و به شدت مخالفت میکنیم. چیزی که اقرار نمیکنیم اینه که این کار چقدر سرزنشآمیز بوده، فقط به این دلیل که نیاز داریم از بخشی از ذهنمون که سرزنش کردن رو دوست داره دفاع کنیم. به سلیقههای خاصی حمله میکنیم، چون از نظر ما اونها خارج از عرف هستن. دقیقا به این دلیله که در یه جایی در درونمون، ما هم همینطوری هستیم. پس وقتی افراد خاصی دستگیر میشن یا آبرویشون در روزنامه میره خوشحال میشیم. کاری که اونها کردن واقعا وحشتناک بوده و ما اصرار داریم که خودمون رو عصبانی نشون بدیم تا از خطر شناساییِ ارتباطی که بین خودمون و اونها وجود داره، جلوگیری کنیم. 
حالت تدافعی:
 وقتی خبر ناخوشایندی مییاد، ممکنه به فنون انحرافی موفقی متوسل بشیم و هر چیزی رو توهین تلقی کنیم. با دیدن این ویدیوی جذاب با یوکن همراه باشید.

آیا به نظر شما این مطلب مفید بود؟

خیر
2019-08-13 08:01:51
  • نظرات
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

کد امنیتی فرم ثبت دیدگاه
دسته بندی ها